چشمهای همیشه بارانی - تاریخ: 1405/6/25 ساعت: 2:30
زاهدا مست می نابم برایت هیچ نیست واله و بی تاب هستم در کنارت هیچ نیست باده را مستانه می نوشم در حد جنون ساقی میخانه این درگه برایت هیچ نیست من درین درگه که افتادم به پایت کن نظر در دلم جز شورِ عشق جانم براهت هیچ نیست وندرین ره توبه می باید نمی دانم چرا واله و بیتاب گشتم در سرایت هیچ نیست گفت پیرو در...
به روز مرگ - تاریخ: 1405/6/25 ساعت: 2:30
اشعار زیبای شاعران به روز مرگ چو تابوت من روان باشد گمان مبر که مرا درد این جهان باشدبرای من مگری و مگو دریغ دریغبه دوغ دیو درافتی دریغ آن باشدجنازه‌ام چو ببینی مگو فراق فراقمرا وصال و ملاقات آن زمان باشدمرا به گور سپاری مگو وداع وداعکه گور پرده جمعیت جنان باشدفروش‌رسانیدن چو بدیدی برآمدن بنگرغروب ش...
مرگ قوی - تاریخ: 1405/6/25 ساعت: 2:30
اشعار زیبای شاعران شنیدم که چون قوی زیبا بمیردفریبنـده زاد و فـریبــا بمیــردشب مرگ، تنها نشیند به موجیرود گوشـه ای دور و تنها بمیرددر آن گوشه،چندان غزل خواند آن شبکه خود در میان غـزل ها بمیـردگروهی بر آنند کاین مرغ شیـداکـجا عاشقـی کرد؟ آنـجا بمیـردشـب مرگ از بیـم، آنـجا شتابـدکه از مـرگ غافـل شـود...
هوای بارانی - تاریخ: 1405/6/25 ساعت: 2:30
اشعار زیبای شاعران هوای قریه بارانی‌ستکسی از دور می‌آیدکسی از منظر گل‌بوته های نور می‌آیدنگاهش بوی جنگل‌های باران خورده را داردو وقتی گیسوانش رارها در باد می‌سازددل من سخت می‌گیرد .دلم از غصه می‌میرد هوای قریه بارانی‌ست.جمیله جان درها را کمی وا کنکه عطر وحشی گلها بپیچد در اتاق من که شاید خیل لک‌لک‌ه...
بهار خاموش - تاریخ: 1405/6/25 ساعت: 2:30
اشعار زیبای شاعران بر آن فانوس کهش دستی نیفروختبر آن دوکی که بر رَف بی‌صدا ماندبر آن آیینه‌ی زنگار بستهبر آن گهواره که‌ش دستی نجنباند بر آن حلقه که کس بر در نکوبیدبر آن در که‌ش کسی نگشود دیگربر آن پله که بر جا مانده خاموشکس‌اش ننهاده دیری پای بر سربهارِ منتظر بی‌مصرف افتاد!به هر بامی درنگی کرد و بگذ...
بهار خاموش... - تاریخ: 1402/5/15 ساعت: 17:40
بر آن فانوس کهش دستی نیفروختبر آن دوکی که بر رَف بیصدا ماندبر آن آیینهی زنگار بستهبر آن گهواره کهش دستی نجنباندبر آن حلقه که کس بر در نکوبیدبر آن در کهش کسی نگشود دیگربر آن پله که بر جا مانده خاموشکساش ننهاده دیری پای بر سربهارِ منتظر بیمصرف افتاد!به هر بامی درنگی کرد و بگذشتبه هر کویی صدایی کرد و ا...
مرگ قوی.... - تاریخ: 1401/4/19 ساعت: 5:43
شنیدم که چون قوی زیبا بمیردفریبنـده زاد و فـریبــا بمیــردشب مرگ، تنها نشیند به موجیرود گوشـه ای دور و تنها بمیرددر آن گوشه،چندان غزل خواند آن شبکه خود در میان غـزل ها بمیـردگروهی بر آنند کاین مرغ شیـداکـجا عاشقـی کرد؟ آنـجا بمیـردشـب مرگ از بیـم، آنـجا شتابـدکه از مـرگ غافـل شـود تا بمیردمن این نکت...
هوای بارانی.... - تاریخ: 1401/4/19 ساعت: 5:43
هوای قریه بارانیستکسی از دور میآیدکسی از منظر گلبوته های نور میآیدنگاهش بوی جنگلهای باران خورده را داردو وقتی گیسوانش رارها در باد میسازددل من سخت میگیرد .دلم از غصه میمیرد هوای قریه بارانیست.جمیله جان درها را کمی وا کنکه عطر وحشی گلها بپیچد در اتاق من که شاید خیل لکلکهانشیند بر رواق منجمیله جانمیبی...
مناجات - تاریخ: 1400/6/5 ساعت: 20:15
زاهدا مست می نابم برایت هیچ نیست واله و بی تاب هستم در کنارت هیچ نیستباده را مستانه می نوشم در حد جنون ساقی میخانه این درگه برایت هیچ نیست من درین درگه که افتادم به پایت کن نظردر دلم جز شورِ عشق جانم براهت هیچ نیستوندرین ره توبه می باید نمی دانم
چشمهای همیشه بارانی... - تاریخ: 1400/6/5 ساعت: 20:15
درین سرای بی کسی کسی به در نمی زندبه دشت پُر ملالِ ما پرنده پَر نمی زند یکی ز شب گرفتگان چراغ بر نمی کُندکسی به کوچه سارِ شب درِ سحر نمی زند نشسته ام در انتظارِ این غبارِ بی سواردریغ کز شبی چنین سپیده سر نمی زند گذرگهی ست پُر ستم که اندر او به غیرِ غمیکی صلای آشنا به رهگذر نمی زند دلِ خرابِ من دگر خ...
به روز مرگ.... - تاریخ: 1400/6/5 ساعت: 20:15
انسان پلی است بین شناخته و ناشناخته.محدود ماندن در شناخته حماقت است.پرواز در جستجوی ناشناخته آغاز خردمندی است.یکی شدن با ناشناخته، تبدیل شدن به انسان بیدار است.به بودا...اوشو
نقش عشق... - تاریخ: 1396/8/25 ساعت: 8:16
گفتمش نقاش را نقشی بکش از زندگی با قلم نقش حبابی بر لب دریا کشید گفتمش چون می کشی تصویر مردان خدا تک درختی در بیابان یکه و تنها کشید گفتمش نامردمان این زمان را نقش کن … عکس یک خنجرزپشت سر، پی مولا کشید گفتمش راهی بکش کان ره رساند مقصدم راه عش
خدایا.... - تاریخ: 1396/8/25 ساعت: 8:16
BLOGFA.COM لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد کنید » نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای
خاطرها... - تاریخ: 1396/8/25 ساعت: 8:16
ته اتوبوس، آن صندلی آخر، کنار شیشه بهترین جای دنیاست برای آنکه مچاله شوی در خودت سرت را بچسبانی به شیشه و زل بزنی به یک جای دور و فکر کنی به چیزهایی که دوست داری و فکر کنی به خاطراتی که آزارت میدهد و گاهی چشمهایت خیس شود، از حضور پر رنگ یک
چه غریبی ای دل.... - تاریخ: 1396/8/25 ساعت: 8:16
BLOGFA.COM لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد کنید » نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای
دلم گرفته ای دوست.... - تاریخ: 1396/8/25 ساعت: 8:16
BLOGFA.COM لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد کنید » نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای
درد دل با زلزله - تاریخ: 1396/8/25 ساعت: 8:16
سلام زلزله دیشب که آمدی من ولیلا و حمید را در خواب بردی نمی دانم دفتر مشقم را از زیر آوار پیدا می کنند یا نه تو به خانم معلم بگو که تکلیفم را نوشته بودم راستی بقیه آدم ها چی ، تکلیف شان را انجام داده اند ؟ دیشب حمید هم که قول داده بود کمتر شل